سیزده آبان
امروز چهار ماهگی مهمون کوچولوی ما تموم شده![]()
ایشالا این پنچ ماه باقی مونده هم به سلامتی زودی تموم شه.
تقریبا دو هفته دیگه هم می تونم برم واسه سونوی جنسیت و دیگه بعدش شروع کنم به خرید لوازم و فراهم کردن مقدمات اومدن مهمون کوچولومون![]()
![]()
هر چند الان همه واسم جنسیتش رو تعیین کردن...
اکثر هم به این نتیجه رسیدن که یه گل پسر داریم![]()
ذهنم رو پر کرده بودم از ایده های دخترونه !!!!
الان حس می کنم ذهنم از همه چی خالیه![]()
راستی چند روز قبل یکی از همکلاسی هام تو کلاس گفت من ی روش دارم واسه تعییت جنسیت ک همیشه صد در صد درسته و از کتاب طب سنتی ابن سینا اموختم ...
تایم بین دوتا کلاس رفتیم نماز خونه و برام تستش کرد و گفت شک نکن نی نی پسره![]()
از چهارشنبه هم مجلس روضه ای ک دارم شروع میشه...
خیلی حس خوبی دارم اون روزا...خدایا قبول کن![]()
راستی دیشب دوره بود خونه دوستام و همسری اومد دنبالم و اومدیم خونه...
یه مدت هم به دلیل اینکه حالم خیلی خوب نبوده و
هم به خاطر ضرر لوازم آرایش واسه نی نی کمتر میکاپ می کنم اما دیروز کلی میکاپ کرده بودم و یه لباس مشکی خوشکل پوشیده بودم...
دیدم همسری داره نگام میکنه و میگه یادش بخیر اون زمونای قدیم که دو نفر بودیم
همیشه تو خونه خوشکل می کردی و لباسای خوشکل خوشکل می پوشیدی...
میگم همش تقصیر خودته که زودی مهمون دعوت کردی![]()
ی قیافه مظلوم میگیره و میگه خودم کردم ک لعنت بر خودم باد !!!
بعد که خنده شیطانی من بلند میشه و همسری با حرص میگه :
اصن خوب کردم!![]()
وبعد به یاد اون روزا تا اخر شب کلی عشقولی شدیم![]()
![]()
برای همسرم:
چه حس خوبیه بودن با تو و چه شیرینه دلسوزی های گاه و بیگاه تو و لوس کردنای من...
وقتی می خوای تموم چیزای مقوی رو تو ی روز بهم بدی و من هی التماس کنم که تورو خدا واسه امروز بسه و تو بگی حرف نباشه
مستبد بداخلاق![]()
بخاطر همه چی ازت ممنونم
به خاطر همه خوبیات و همه درک کردنات تو این روزا![]()



سیزده آبان
